قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1416

تاريخ الفي ( فارسى )

خط خود نوشت كه : « بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، از هارون امير المؤمنين به سوى نقفور ، سگ روم . امّا بعد ، پس به تحقيق كتابت تو را خواندم و جواب آنچه خواهى ديد نه آنچه مىشنوى ، و السّلام » . و اين كتابت را به همان شخص كه آورده بود باز داده خود در ساعت متوجّه آن جانب شد و بسرعت تمام مىرفت و هيچ جا اقامت ننمود تا به باب هر قله كه از قلاع مشاهير روم بود ، رسيد و به مجرّد رسيدن فتح آن قلعه نمود و غنايم بسيار به دست آورده از آنجا متوجّه نقفور شد . نقفور از صولت رشيد ترسيده طلب مصالحه به همان نحو كه اغطشه ، ملكه ، قرار داده بود ، نمود . هارون ملتمس او را مبذول داشته بازگشت . و چون به رقّه رسيد نقفور باز نقض عهد كرده شروع در افساد كرد و چون موسم زمستان بود امراى رشيد به واسطهء شدّت برودت سرما اين معنى را به عرض هارون الرّشيد نرسانيدند « 1 » ؛ چرا كه مىدانستند كه رشيد به مجرّد شنيدن اين حكايت باز متوجّه اين ديار خواهد شد و به واسطهء كثرت سرما خلقى بسيار به هلاكت خواهد رسيد . * * *

--> ( 1 ) . و نيز به خاطر ترس از غضب رشيد . بالاخره مطلب را توسط حجّاج بن يوسف تميمى شاعر در قالب چند بيت به عرض هارون رسانيدند ؛ - ابن أثير ، الكامل ، ج 10 ، ص 126 .